گذری در ماسوله و یک مقاله از هاوکینگ


سلام بر هم استانی های گرامی

گذری در ماسوله: امسال وقتی امتحانات تمام شد، یکی از دوستان رشتی ام مُصر شد که برای تفریح به ماسوله برویم. من هم که چند سالی می شد ماسوله نرفته بودم (و کلاً اهل گردش نیستم) پذیرفتم و این شد که حدود دو هفته پیش، در یک بعد از ظهر ابری، سر از ماسوله در آوردم. در همان ابتدای ورود، به دو تن از دوستان فومنی برخورد کردیم که آنجا نمایشگاه کتاب تدارک دیده بودند. گفتند: «شب ها اینجا یخ می کنیم!» و گلایه داشتند از اینکه به خاطر سهمیه بندی بنزین، مسافر چندانی نیامده و اوضاع کار خوب نیست. بعد از این ملاقات کوتاه، مدتی از کوه بالا رفتیم. هنگام پایین آمدن، از کوچه های ماسوله گذشتیم؛ با اینکه خسته بودم، این کوچه های باریک در نظرم جلب توجه می کردند. وقتی به فومن رسیدیم دیگر هوا تاریک شده بود.

در این سفر کوتاه، چند تا عکس هم گرفتم که یکی شان را در بالا می بینید.

یک مقاله از هاوکینگ: نمی دانم پروفسور استیون هاوکینگ را می شناسید یا نه؛ هرچند که گفته می شود این شخص سرشناس ترین فیزیکدان زنده دنیا است. آقای هاوکینگ به دلیل یک بیماری ژنتیکی معلول بوده و حتی قادر به سخن گفتن نیست. با این وجود با کمک یک سینتی سایزر کامپیوتری می تواند به طور مصنوعی صحبت کند. هاوکینگ، علاوه بر نوشتن کتاب های تخصصی، سخنرانی های علمی ای نیز در زمینه کیهان شناسی برای عموم مردم انجام می دهد که بعضی شان به قالب PDF در آمده و اکنون روی اینترنت موجود اند. در این سخنرانی ها سعی شده تا موضوعات مهم علم کیهان شناسی با زبان غیر تخصصی برای عموم مردم توضیح داده شود؛ موضوعاتی مثل اینکه جهان چگونه به وجود آمد، چه آینده ای در انتظارش است، آیا طبیعت جبرگرا است و ... . مدتی پیش یکی از این مقاله ها با عنوان «حیات در جهان» را خواندم و تصمیم گرفتم ترجمه اش کنم که اکنون در قالب یک فایل PDF تقدیم می شود. سعی زیادی کرده ام که ضمن امانتداری مطلب، روان و قابل فهم ترجمه شود. این مقاله به این دو سوال می پردازد: «احتمال وجود حیات در جای دیگری از جهان چقدر است؟» و «حیات در آینده چگونه می تواند توسعه یابد؟»

اندازه: 171 کیلو بایت
لطفا از اینجا دانلود کنید

2 comments:

AmiN

سلام ارحام عزيز. چه خوب که دوباره به گيلانيان بازگشتی. دارم مقاله رو دانلود می‌کنم که بخونم. فعلن، ياعلی

انجمن روي خط دانشجو

تاريكي هاي ظلم رو هنوز هم كوچه مي شناسه
هنوز هم داره با دلشوره ها مي سوزه, ميسازه
سرازيره هنوز هم رو تنش خونهاي فرزنداش
غم ديروزش رو بايد بگه يا از غم حالاش
هنوز هم مدرسه پر از كلاغهاي عباپوشه
هنوز هم از غم مرگ جوونا دل سياه پوشه
بيا پاشيم, بيا پاشيم
بيا تا يكصدا باشيم
بيا تا از همين حالا من و تو اهل فردا شيم.

پيروز باشيد

http://sedaye-payebaroon.blogfa.com