در این زمانه عسرت، شعر را چه سود؟

مردی می گذرد،با نانی به زیر بغل ،
اکنون من چگونه در باره ی همزادم بنویسم؟
مردی دیگر می نشیند ،خود را می خاراند،از زیر بغلش شپشی می گیرد و آن را می کشد،
فایده حرف زدن در باب روانکاوی چیست؟
مردی دست در دست کودکی،با پای چوبین می گذرد،
آیا مطالعه مقالات آندره برتون کمکی خواهد کرد؟
دیگری در گل و لای به دنبال استخوان و پوست سیب زمینی می گردد،
چگونه می توانم با این همه در باب نا متناهی بنویسم ؟....
رهگذری می گذرد و بر انگشتانش چیزی را حساب می کند،
اینک چگونه می توان به بحث درباره ی نه_من پرداخت و فریاد نکشید؟

پاره ای از شعر (مردی که می گذرد) سروده سزار وایه خو
عنوان نوشتار جمله ای است از هولدرین

5 comments:

سارا

شعر ( و در کل هنر) ما را بی واسطه با حقیقت روبه رو می کند.ارتباط بی واسطه ای که فلسفه به لطف مانع زبان از برقرار کردنش عاجز است.
به قول هایدگر شعر نسبتی تازه با حقیقت می آفریند.
آیا این خود در هر زمانه ای بزرگ ترین سود نیست؟

گمشده در فرانکفورت

در زیر همان عنوان نافی شعر ،شعری نوشته شده نکته حساس این جاست که شعر جواب جمله بالاست و شروعی اینه در اینه و نا متناهی از سیل پرسش ها.

AmiN

دؤنی چی ياد دکتم وختی ای شئره بخؤندم؟
او روز کی انسانی دانشکده پوشت، سايه ديمه نيشته بيم و مو سيکار کشئم و تو سيکار نکشی! و کسن ِ همره گب زه دبيم و بازون، يک‌دفه بئوتم: دؤنی؟! ای گبؤن منطقی ايسسنأ! امما... امو منطقی نيم!
فيکر کؤنم سزار وايه خو نی، نه اين‌که «همزاد» و «روان‌کاوی» و «آندره برتون ِ وانيويسؤن» ِ همره موشکلی بداری، نه، امما بخالی او بدبختأ نی امی موسؤن زياد منطقی نيه!!!

گمشده در فرانکفورت

در مورد نقل قول شما از هایدگر هم تنها به تشبیه بنیامینی این قضیه اکتفا می کنم به باور والتر بنیامین نسبت پدیده ها به حقیقت مثل سیاره ها است به خورشید و در این مدل منظو مه ای فاصله پدیده با مرکز منظو مه است که بیانگر نسبت و تازگی مورد اشاره هایدگر است. بگذریم از این که به این نظریات این همانی هایدگر نقد بسیار است(ن.ک علیه ایده الیسم ، تئودور ادورنو ، ترجمه مراد فرهاد پور انتشارات گام نو)
نکته پایانی این که این شعر و عنوان ان پهلویی به ایده الیسم می زند اما چه چاره که به تعبیر کولاکفسکی فقید در لحظات عسرت است که ایده الیسم دامن می گستراند و این همان وضعیت اینه در اینه و نا متناهی امروز است.

سارا

موافقم که شعر جواب جمله بالاست و شروعی نامتناهی از مجموعه ای از پرسش ها.

توضیحاتتان این پست را برای من تکمیل کرد