مسئله ذهن و بدن

اخیراً متوجه شدم که یکی از موضوعات داغی که ذهن بشر را درگیر خود کرده و بحث های فراوانی را در پی داشته است، مسئله (رابطه) ذهن و بدن (the mind-body problem) است. این بحث ها و نظریه ها که در رشته «فلسفه ذهن» (philosophy of mind) مورد کنکاش قرار می گیرد، به دنبال یافتن جوابی برای این پرسش دیرین است که «ماهیت ذهن و رابطه آن با بدن مادی چگونه است؟». من به هیچ وجه در این زمینه متخصص نیستم و در این نوشتار تنها به معرفی اجمالی دیدگاه های موجود در این حوزه اکتفا خواهم کرد. به طور کلی سه جواب و سه دیدگاه برای مسئله ذهن و بدن مطرح شده است که در زیر می آید:
1- دوگانه انگاری (dualism): طرفداران این دیدگاه معتقدند که جسم و ذهن دو چیز کاملاً متفاوت اند و ذهن پایه مادی ندارد. شاید بتوان گفت رنه دکارت فرانسوی یکی از بزرگترین دوئالیست هاست و هم اوست که این دیدگاه را از نو زنده کرد. اصلی در فلسفه وجود دارد به نام «اصل لایبنیتز» (leibnitz's law) که می گوید دو چیز تنها در صورتی یکسان هستند که خصوصیات یکسانی داشته باشند. یعنی اگر در مقایسه بین دو چیز، یکی از آن دو دارای خصوصیتی باشد که آن دیگری فاقد آن باشد، آنگاه آن دو یکی نخواهند بود. دکارت از همین اصل استفاده می کند. او چنین می گوید: من به وجود جسم خود می توانم شک کنم اما نه به ذهن خود. زیرا من فکر می کنم، پس من (ذهن من) هستم (cogito, ergo sum). پس بدن انسان خاصیتی دارد (قابل شک بردن) که ذهن (نفس) فاقد آن است. پس این دو یکی نیستند.
2- یگانه انگاری (monism): طرفداران این دیدگاه برخلاف دوئالیست ها معتقدند که منشا و اساس ذهن، مادی است. یعنی به تعبیر فلسفی تر وجود جوهر نفسانی را که جدا از جوهر مادی باشد انکار می کنند و وجود ذهن را از ماده می دانند. از یگانه انگاری به عنوان ماده گرایی (materialism) و یا فیزیکالیسم نیز یاد می شود.
3- کارکرد گرایی (functionalism) و رفتارگرایی (behaviorism): تا جایی که تاکنون متوجه شده ام، این دو اساساً وجود چیزی به نام ذهن را قبول ندارند. در مورد کارکردگرایی فعلاً اطلاع خاصی ندارم، اما رفتارگرایان می گویند که رفتار انسان ها را می توان به زبان «شرطی بودن» (conditioning) تبیین و توضیح داد. رفتارگرایان به این مسئله تکیه داده اند که «اگر ذهن امری درونی باشد، چگونه می توانیم معتقد باشیم که دیگران هم دارای ذهن هستند؟» (the problem of other minds یا مسئله اذهان دیگر).
فکر نمی کنم مطلبی که از نظر گذشت را بتوان «تخصصی» نامید. این سوال که ذهن یا نفس چگونه چیزی است، بسیاری از اوقات برای عموم پیش می آید و فکر نمی کنم وجود چند اصطلاح فنی به معنای تخصصی بودن متن باشد. در پایان امیدوارم که این پست مورد توجه تان قرار گرفته باشد و اگر احیاناً دچار سردرد شده اید، معذرت خواسته و شما را به کمی استراحت دعوت می کنم!

2 comments:

VərG

ارهام جان، دمت گرم بابت مبحث‌هايی که در اين وبلاگ مطرح می‌کنی. اما اين مبحث «ذهن و تن» رو خيلی کلی و با عجله مطرح کردی. البته حق هم داشتی. خيلی گسترده است. با مطالعه ياداشتت ديد خوبی درباره کل قضيه گرفتم. چه خوب می‌شه اگر در يادداشت‌های بعدی هر يک از اين سه نظريه رو به نقد بگيری. ياعلی

erham

جناب ورگ، از اینکه به این موضوع علاقه مند هستید خوشحالم، اما متاسفانه به دلایلی از جمله تخصصی بودن مطلب چندان مایل نیستم بیشتر در این باره مطلب بنویسم. اما وبلاگ خوبی به آدرس http://phil-mind.blogfa.com وجود داره که توسط یکی از متخصصان همین رشته نوشته میشه.