گلسار از نگاهی دیگر

« این جا گلسار است، با هزاران حرف نگفته. نمی توان در چند عکس رنگی، یا در یک مقاله کوتاه محدودش کرد.دنیایی که با جوان شکل می گیرد، از جوان حرف می زند و با جوان زندگی می کند. دنیای رویاهای جوانی، که با تمام نواقص و کمبودهایش در ذهن جوانان پر از تنوع و رنگ است. »

آنچه خواندید گوشه ای از مقاله دوست عزیزم نسترن حسین نیا است که در اولین شماره نشریه دانشجویی خشتر به چاپ رسید. شکل زیر هم کروکی (تداعی ذهنی مردم) است که بچه ها تهیه کرده اند و من با اندکی ویرایش و افزودن رنگ اینجا می گذارم.

نسترن و سایر اعضای گروه در پروژه درس "در آمدی بر شهرشناسی" گلسار را مورد بررسی قرار داند و نتایج جالبی گرفتند:

« تفاوت هایی که در ديد اقشار مختلف شهر وجود داشت، نوع نگاه مردم به گلسار، حرف ها و خاطرات آنها از این فضای شهری، حافظه ی جمعی شهر، نشانه ها و پاتوق ها .... همه و همه ما را وارد دنیای جدیدی می کرد. از هر طرف که می رفتیم ، همه چیز به یک کلمه ختم می شد: جوان

به نقطه ای رسیدیم که حتی چارت پروژه به چارت نیاز های جوانی تبدیل شد. حالا ما مانده بودیم و دنیای جوانی،....

با وجود اینکه در حال حاضر در گلسار هیچ گونه فضای برنامه ریزی شده برای فعالیت یا سرگرمی جوانان مثل سینما، کتابخانه، مجتمع فرهنگی و ... در نظر گرفته نشده است و حتی پارک کوچک آن به محلی برای جمع شدن معتادین تبدیل شده است، باز هم ، گلسار در ساعات پایانی روز، مخاطبین خود را به راحتی جذب می کند.

عمده فعالیت های این مخاطبین جوان، قدم زدن ، تماشای ویترین های شیک مغازه ها، نشستن در کافی شاپ ها و رستوران ها ، جمع شدن در نبش خیابان های فرعی و ... است. همچنین در ساعات خلوت روز ، بخصوص ظهر روزهای تعطیل قسمت هایی از گلسار مثل بلوار گیلان و بلوار سمیه به مسیر کورس گذاشتن و لایی کشیدن ماشین های جوانان تبدیل می شود. نیاز به هیجان و سرعت، و بی توجهی مدیران شهری به ارضا شدن این نیاز جوانان در مسیرهای کنترل شده همه ساله باعث حوادث جانی و مالی بسیاری در بلوار گیلان می شود....

حرف آخر این که گلسار اگر چه یک منطقه فرا شهریست، اما امکانات کمی برای جوانان دارد. شاید با یک برنامه ریزی صحیح و فکر شده بتوان از وقت و انرژی جوان در این منطقه ی شهری استفاده بهتری کرد. »



New Moon

***
پروردگارا
قلبم به سوی تو آمده
از خود مران
به بیگانه اش مسپار
تو مهربانی
بخشنده ای
دست های خالی ام را
از آن چه که داری پر کن
پروردگارا
ایمان آورده ام به تو
مهربانی ات را به من ببخش
می دانم که مهربانی
می دانم که بخشنده ای

پروردگارا
از رحمت ات به من ببخش
رحمتی که قلبم را
برای
بزرگی
پاکی
مهربانی و ایمان
به تو هدایت می کند
پروردگارا
به قلب من
از صبر خودت جرعه ای بنوشان
تزلزل را از گام هایم بگیر
و مرا
بر ناسپاسی هایم
بر ناسپاسان
پیروز کن

پ.ن:اقتباس و ترجمه شخصی از 4 آیه قرآن..........>>> در این جا بخوانید: متن اصلی

صندوقچه گمشده

برای (ا.ح) و(ع.م)
ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه‌ی امروزی ایران گیلان نام دارد، در زمان ساسانیان به دیلمستان یا دیلمان معروف بود. چه این ولایت از روزی که در تاریخ‌ها شناخته شده نشیمن دو تیره مردم بوده که تیره‌ای را گیل و دیگری را دیلم می نامیدند. گیلان یا تیره گیل در کناره‌های دریای خزر ودر آنجاها که اکنون رشت و لاهیجان است می می نشستند و با آذربایگان و زنگان نزدیک و همسامان بودند......
نوشته‌ی بالا بخشی از مقدمه‌ی فصل اول کتاب شهریاران گمنام اثر تاریخ نویس بزرگ ایرانی احمد کسروی است .این کتاب اولین جلد از پروژه‌ی آن مرحوم در باب نگارش تاریخ اقوام ایرانیست ، کسروی در این کتاب و در بخش نخستین به شرح تاریخ سلسله های دیلمی(جستانیان،کنکریان،سالاریان) پرداخته و با تفصیل فراوان و با استفاده از زبان فارسی اصیل خود به روشن ساختن بخش هایی ازتاریخ تاریک(دیلم به گفته ی خودش) قوم گیل و دیلم همت گماشته است .این کتاب توسط نشر جامی (متاسفانه خبر ندارم که تجدید چاپ شده یا نه ،چون نسخه ای که در اختیار دارم مر بوط به سال 1377 است.)منتشر شده است.
پی نوشت1:مطالعه ی این کتاب را به همه دوستان به خصوص دو عزیز ذکر شده توصیه می کنم.
پی نوشت 2:متاسفانه آن مرحوم به دلایل معلوم نتوانست کار سترگ خویش را به پایان رساند و پروژه در و با همین کتاب متوقف ماند.