Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

دخؤن



تق... تق... تق...

هيچ‌که نئسأ؟

تق‌تق...

ای بورين

مو اگه پرکسأرم،

او دورينه چی ببؤ؟

هيچ‌که دنپرکنه

واخؤ نبونه.

هيچ‌که نئسأ؟

تق‌تق...

اگه می گورشأبؤ خاکستر ِ مئن چاسسه درم،

او دورين

کی؟ کئنه؟

کله آتشه دکوشؤنه؟!

تی هرا صدا تام دگؤنه؟!

هيچ‌که نئسا؟

تق‌تق...

می اؤيی‌فارس کمأ بؤ؟

يا کی نه!

اؤجا دأن‌کس نئسأ؟!

تق... تق... تق...

هيچ‌که نئسأ؟...

لاجؤن/ 1581 تير ما

---------------------------------------------------------------

تصوير: تابلو «شب برفی و نور ماشين‌ها»، اثر فرزين فخرياسری.

توضيح برخی واژه‌گان:

(ؤ=ضمه‌ی کشيده. أ=فتحه‌ی کشيده. ئ=کسره‌ی کشيده)

دخؤن:دخان: ندا در دادن. صدا زدن.

بورين: بيرون. خارج.

پرکسأرم: پرکسئن درم: دارم می‌لرزم.

دنپرکنه: فعل منفی از مصدر دپرکسن: از خواب پريدن. به خود آمدن.

واخؤ: هشيار. بيدار.

گورشأ بؤ: خاکستر شده. سوخته.

چاسسن: يخ زدن از سرما.

کئنه: چه‌وقت؟

هرا: فرياد.

تام دگؤنئن: تام دگانئن: خاموش و ساکت کردن.

اؤيی‌فارس: ميزان بُرد ِ صدا. شعاعی که صدا می‌رسد.

اؤجادأن‌کس: شخص پاسخ‌گو.

منبع: گرگ و حشيش

در این زمانه عسرت، شعر را چه سود؟

مردی می گذرد،با نانی به زیر بغل ،
اکنون من چگونه در باره ی همزادم بنویسم؟
مردی دیگر می نشیند ،خود را می خاراند،از زیر بغلش شپشی می گیرد و آن را می کشد،
فایده حرف زدن در باب روانکاوی چیست؟
مردی دست در دست کودکی،با پای چوبین می گذرد،
آیا مطالعه مقالات آندره برتون کمکی خواهد کرد؟
دیگری در گل و لای به دنبال استخوان و پوست سیب زمینی می گردد،
چگونه می توانم با این همه در باب نا متناهی بنویسم ؟....
رهگذری می گذرد و بر انگشتانش چیزی را حساب می کند،
اینک چگونه می توان به بحث درباره ی نه_من پرداخت و فریاد نکشید؟

پاره ای از شعر (مردی که می گذرد) سروده سزار وایه خو
عنوان نوشتار جمله ای است از هولدرین

تی شعرؤنه سرأ گیر..

به سوی آسمان بنگر
که بوی برف می آید.
زمین از تیرگی آسمان،
سپیدی همچو بوی برف می خواهد.
اگر حرف زمین باشد
- که سرخ از
شعله‌ی رسواییِ خنجر به‌دستان است
و زرد از
بارشِ بی وقفه‌ی خورشیدِ زندان است -
به قلبِ آسمان شکّی نمی ‌ماند.
..
هوای شهر بارانی‌ست
بوی برف می آید.
و بویِ برف ، بویِ برف ..
باران‌برف می بارد.
پس از آوازِ درد و زاریِ باران ،
شکوه برف ، می پاید .
- - - - - -
این شعری ست که از لحظه ی امشب‌مان آمده است
و اشاره ای هم به این حرف دارد
که .. واقعاً بوی برف می آید
////
به طور جدّی از دوستان همسن و سال خودم که توان شعر دارند
دعوت می کنم .. که مانند امین بیایند و با من تمرین کنند!
-//////
و خوب اینکه : مرکز اسناد نهضت جنگل ، امروز جمعه ۲ آذر ماه در خانه ی میرزا کوچک خان
آغاز به کار خواهد کرد!

از عموهايت

نه به خاطر آفتاب،

نه به خاطر حماسه،

به خاطر سايه‌ی بام کوچک‌اش

به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دريا،

به خاطر يک برگ، به خاطر يک قطره،

روشن‌تر از چشم‌های تو

نه به خاطر ديوارها، به خاطر يک چپر

نه به خاطر همه‌ی انسان‌ها

به خاطر نوزاد دشمن‌اش شايد؛

نه به خاطر دنيا،

به خاطر خانه‌ی تو

به خاطر يقين کوچک‌ات،

که انسان دنيايی ست؛

به خاطر آرزوی يک لحظه‌ی من

که پيش تو باشم،

به خاطر دست‌های کوچک‌ات

در دست‌های بزرگ من،

و لب‌های بزرگ من

بر گونه‌های بی‌گناه تو،

به خاطر پرستويی در باد

هنگامی که تو هلهله می‌کنی،

به خاطر شبنمی بر برگ

هنگامی که تو خفته‌ای،

به خاطر يک لبخند

هنگامی که مرا در کنار خود ببينی،

به خاطر يک سرود

به خاطر يک قصه

در سردترين ِ شب‌ها،

تاريک‌ترين ِ شب‌ها.

به خاطر عروسک‌های تو

نه به خاطر انسان‌های بزرگ،

به خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند

نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست،

به خاطر ناودان

هنگامی که می‌بارد،

به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک

به خاطر جار بلند ابر

در آسمان بزرگ آرام

به خاطر تو

به خاطر هر چيز کوچک و

هر چيز پاک

به خاک افتادند،

به ياد آر،

عموهای‌ات را می‌گويم؛

از مرتضا سخن می‌گويم.

----------

از احمد شاملو خطاب به فرزندش، به مناسبت قتل مرتضا کيوان در تيرباران نخستين دسته‌ی افسران حزب توده (مهر 1333)

بشنويد: صدای شاملو و به دنبال آن، ترانه‌ای با صدای فرهاد، آهنگ منفردزاده و شعر شاملو، 680 کيلوبايت.